خانه دوست کجاست
سلام جان زندگی
میدانم روزی جان زندگی ام می شوی
حالا باز نشسته ام در اتاق خودم کوه را می بینم عزی دل کوهی که جنگل است ...
هوا با اینکه تابستان است ومن میانه خوبی با این فصل گرم ندارم اما بسیار عالی و خنک است
شاید مثل انشاهای مدرسه باید بگویم ملالی نیست جز دوری شما...
حالا که امتحان هایم هم تمام شده و یک ترم ارشد را گذراندم
میخواهم برایت بگویم که آدم گاهی از خودش بیزار میشود من دیشب فهمیدم بی شیله دوست دوستانم نیستم وقتی دوست من که بسیار هم دوستش دارم بدون اینکه من بگویم خواست کاری پرزحمت را برایم انجام دهد و تنها گفت چون دوستیم... من اما هروقت حوصله کنم دوست هستم... گفتم دوستش هم دارم اما شاید هزاربار هزار بهانه برایش تراشیده ام شاید هزار بار به دوستانم بیخودی دروغ گفته باشم اما این را هم بدان که گاهی خانواده هم باعث شد که من دوست خوبی نباشم به هزار و یک دلیل...
آدمی لازم دارد که یک دوست خوب داشته باشد ... من دوست های زیادی دارم که قلبن دوستشان دارم... دوست خوب به ادم احساس امنیت می دهد.. حرف زدن با دوست خیلی خوب است خیلی... من روزهای خوبم در مدرسه با دوستانم بود که هنوز دوستشان دارم بهترین روزهای دانشگاه با دوستانم بود که یک خانواده بودیم با هم در خوابگاه...
اگر روزی دوستی داشتی بی قید و شرط دوستش بدار کنارش باش و به حرف هایش گون کن...خودت هم یک دوست اینطوری داشته باش
خیلی زیاد به من گفته اند که چقدر تو خوبی... جوری باش که وقتی این جمله را شنیدی خودت هم باورش داشته باشی جانان دل...
من به فدای خودت و دوست هایت...
یادت باشد جایت اینجا کنارم خیلی خالیست دوست من...😉

خانه دوست کجاست
رفیقت