💕♥️💕دونه انارم💕♥️💕

روزگار غریبی است...

1399/3/11 17:55
نویسنده : رفیقت
161 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنین...

حتا نوشتن برای تو خوب است

حالا داشتم درس میخواندم روی ایوان خانه... هوا خیلی خنک است و خوب , این روز ها ویروسی آمده به نام کرونا که از چین به تقریبن همه ی کشور های دنیا رسیده... حال هیچ کجای جهان خوب نیست جان دل...  به خاطر همین من هم که حالا ترم اول کارشناسی ارشد هستم در دانشگاه الزهرای تهران خانه نشین شده ام و مشغول کلاس های مجازی...

داشتم میگفتم {مینوشتم}برایت... روی ایوان نشسته ام و صدای پسر نوزاد همسایه آمد علی اصغر... و باز دلم هوایی شد برای بودنت برای داشتنت

میدانی جان دل حالا که برایت مینویسم نه نطفه ای در کار است و نه جنینی و نه حتا پدری که لایق پدر بودن باشد...

حتا نمیدانم آیا روزی بچه دار خواهم شد یانه ...

اما من دوست دارم بودنت را دیدنت را و بوییدنت را حتا دوست دارم فکر کنم که بزرگ شده ای و این سطرها را خوذت میخوانی و شاید میخندی به من ...

گاهی فکر میکنم که بچه دار نخواهم شد تا وقتی که قرار باشد در این خاورمیانه کثیف و سراسر جنگ وخودخواه زندگی کنم ام باری شوق به آغوش کشیدنت حتا در خرابه ای مستم میکند و مشتاق داشتنت

این روزها همه از دختر سیزده ساله ای حرف میزنند که پدر جلادش با داسی سرش را بریده...

نمیدانم مگر میشود آدمی خودش را بکشد...

به این فکر میکنم که سوال اصلی ام برای ازدواج این باشد که اگر روزی دختری داشتیم و فرار کرد بعدش چه میکنی؟؟

من اما میگویم هر کاری کردی... حتا اگر هنوز لباس های تنت شعله ور است از آتش جهنم بازآ به آغوشم تا فروکش کند...بدان روزی اگر بدترین گناه دنیا را هم مرتکب شدی خانه برایت امن ترین جای دنیاست...

بدان در باورمن تو ذاتی مستقل هستی و من مالک تو نیستم اما عاشقت  چرا...

میبینی؟ هنوز نیامده ای و من نگران تو هستم

گاهی با خودم میگویم مادرشدن دیوانگی است...

 

پسندها (2)

نظرات (0)