💕♥️💕دونه انارم💕♥️💕

زندگی

می خواهم برایت بنویسم  کرم مرطوب کننده ای که به دست هایم زده ام را چقدر دوست دارم کتابی که میخوانم را و عطر کاغذ هایش را چقدر دوست دارم بارانی که می بارد را و صدای قطره هایش را چقدر دوست دارم برایت بنویسم  چای داغی که نوشیدم را و لیوانش را چقدر دوست دارم شکلات نرم و تازه ای که حالا خوردم را چقدر دوست دارم  این گوشه ی دنجی که در اتاق دارم را  و این بالش هایم را که به آن ها تکیه داده ام را چقدر دوست دارم این درخت آلوچه با آلوچه های سبز و تپلش را چقدر دوست دارم این دنیایی که یک روز قرار است تو را داشته باشم را چقدر زیاد دوست دارم مامان جان پی نوشت : هر وقت بیست و خورده ای ساله شدی کتاب ظرافت جوجه تیغی...
14 خرداد 1400

روز مادر

کوچولوی من فردا روز مادر است  و من دارم به این فکر میکنم که اولین کادویی که قرار است تو به من بدهی چیست؟؟🤭 از حالا بدان که من عاشق کادو گرفتنم مثل همه و اینطور نیست که بگویم سلامتی ات بهترین کادوست 🙄شکمت را بیخودی برای این حرف صابون نزن و کادوهای مناسبت های مختلف را همیییییشه سروقت برایم بخر 😎 بله... مادر جان اگر وسیله خانه خریدی بدان که همان را بر سرت خواهم شکست 🙏 هوووم لواشک و کاکاییییو فراموش نشود امیدوارم خوش سلیقه باشی تا مجبور نباشم بیخودی ذوق کنم 🤕 مامانی من مادرم را از همه دنیا بیشتر دوست دارم و نمیدانم تو هم روزی مرا انقدر دوست خواهی داشت ؟؟🤔
14 بهمن 1399

خانه دوست کجاست

سلام جان زندگی میدانم روزی جان زندگی ام می شوی حالا باز نشسته ام در اتاق خودم  کوه را می بینم عزی دل کوهی که جنگل است ... هوا با اینکه تابستان است ومن میانه خوبی با این فصل گرم ندارم اما بسیار عالی و خنک است شاید مثل انشاهای مدرسه باید بگویم ملالی نیست جز دوری شما... حالا که امتحان هایم هم تمام شده و یک ترم ارشد را گذراندم میخواهم برایت بگویم که آدم گاهی از خودش بیزار میشود من دیشب فهمیدم بی شیله  دوست دوستانم نیستم وقتی دوست من که بسیار هم دوستش دارم بدون اینکه من بگویم خواست کاری پرزحمت را برایم انجام دهد و تنها گفت چون دوستیم... من اما هروقت حوصله کنم دوست هستم... گفتم دوستش هم دارم اما شاید هزاربار هزار بهانه ...
9 تير 1399

روزگار غریبی است...

سلام نازنین... حتا نوشتن برای تو خوب است حالا داشتم درس میخواندم روی ایوان خانه... هوا خیلی خنک است و خوب , این روز ها ویروسی آمده به نام کرونا که از چین به تقریبن همه ی کشور های دنیا رسیده... حال هیچ کجای جهان خوب نیست جان دل...  به خاطر همین من هم که حالا ترم اول کارشناسی ارشد هستم در دانشگاه الزهرای تهران خانه نشین شده ام و مشغول کلاس های مجازی... داشتم میگفتم {مینوشتم}برایت... روی ایوان نشسته ام و صدای پسر نوزاد همسایه آمد علی اصغر... و باز دلم هوایی شد برای بودنت برای داشتنت میدانی جان دل حالا که برایت مینویسم نه نطفه ای در کار است و نه جنینی و نه حتا پدری که لایق پدر بودن باشد... حتا نمیدانم آیا روزی بچه دار خواهم ش...
11 خرداد 1399

برای تو

  برای تویی که قرار است پاره ی تنم بشوی ... برای تویی که قرار است عطر بهشتی ات دنیایم را پر کند ... برای تویی که با به آغوش کشیدنت غم ها از وجودم پر میکشند... برای تویی که نور جان و دلم میشوی... برای تویی که چشمم میشوی... برای تویی که گل و گلاب و شیرینی ام میشوی ... برای تو مینویسم جگر گوشه  برای تویی که یک روز می آیی و دخترم میشوی...
10 خرداد 1399