خانه دوست کجاست
سلام جان زندگی میدانم روزی جان زندگی ام می شوی حالا باز نشسته ام در اتاق خودم کوه را می بینم عزی دل کوهی که جنگل است ... هوا با اینکه تابستان است ومن میانه خوبی با این فصل گرم ندارم اما بسیار عالی و خنک است شاید مثل انشاهای مدرسه باید بگویم ملالی نیست جز دوری شما... حالا که امتحان هایم هم تمام شده و یک ترم ارشد را گذراندم میخواهم برایت بگویم که آدم گاهی از خودش بیزار میشود من دیشب فهمیدم بی شیله دوست دوستانم نیستم وقتی دوست من که بسیار هم دوستش دارم بدون اینکه من بگویم خواست کاری پرزحمت را برایم انجام دهد و تنها گفت چون دوستیم... من اما هروقت حوصله کنم دوست هستم... گفتم دوستش هم دارم اما شاید هزاربار هزار بهانه ...
روزگار غریبی است...
سلام نازنین... حتا نوشتن برای تو خوب است حالا داشتم درس میخواندم روی ایوان خانه... هوا خیلی خنک است و خوب , این روز ها ویروسی آمده به نام کرونا که از چین به تقریبن همه ی کشور های دنیا رسیده... حال هیچ کجای جهان خوب نیست جان دل... به خاطر همین من هم که حالا ترم اول کارشناسی ارشد هستم در دانشگاه الزهرای تهران خانه نشین شده ام و مشغول کلاس های مجازی... داشتم میگفتم {مینوشتم}برایت... روی ایوان نشسته ام و صدای پسر نوزاد همسایه آمد علی اصغر... و باز دلم هوایی شد برای بودنت برای داشتنت میدانی جان دل حالا که برایت مینویسم نه نطفه ای در کار است و نه جنینی و نه حتا پدری که لایق پدر بودن باشد... حتا نمیدانم آیا روزی بچه دار خواهم ش...
برای تو
برای تویی که قرار است پاره ی تنم بشوی ... برای تویی که قرار است عطر بهشتی ات دنیایم را پر کند ... برای تویی که با به آغوش کشیدنت غم ها از وجودم پر میکشند... برای تویی که نور جان و دلم میشوی... برای تویی که چشمم میشوی... برای تویی که گل و گلاب و شیرینی ام میشوی ... برای تو مینویسم جگر گوشه برای تویی که یک روز می آیی و دخترم میشوی...
نویسنده :
رفیقت
22:20

